![]() |
![]() |
|
|
از تو شرمسارم که بی بهانه دوستت داشتم که بی تمنا تنگ در برت گرفتم که بی دلیل رفتن ناگهان جان سپردم
سرد شدم سرد در آغوشت نهادم سردی خویش را و سردت کردم
سخت است اما مرا ببخش...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:36 توسط ریرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 1:1 توسط ریرا |
|
|
از صداي سخن "مرگ" نديدم خوشتر وه چه زيبا بود... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:55 توسط ریرا |
|
|
بوي علف!
در گلستانه چه بوي علفي مي آيد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:29 توسط ریرا |
|
|
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد. آی عشق آی عشق چهره ی آبیت پیدا نیست. و خنکای مرحمی بر شعله ی زخمی نه شور شعله بر خنکای درون آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست.
"بامداد"
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:42 توسط ریرا |
|
|
آماده ي رفتن ام
چشم به راه كسي نخواهم ماند
خيلي وقت است چمدان رنگ و رو رفته ي خود را بسته ام
چمدان خرد و ريز بعضي روياها...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:27 توسط ریرا |
|
|
من اینجا بس دلم تنگ است حاشا می کنم دورم و می گویم نه مهجورم نه کس دارم که دارد چشم در راهم.
من اینجا بس دلم تنگ است و محتاطانه می گویم(چنان که گوش کس نشنوود) شاید هم کسی مهر مرا در دل نگه دارد.
من اینجا بس دلم تنگ است ولی این بار می دانم٬ در آنجایی که دیشب بارش باران٬ به سان گریه های من٬ نفیر دل به سوی آسمان سر داد٬ کسی را چشم در راه دارم.
من اینجا بس دلم تنگ است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:5 توسط ریرا |
|
|
حتی اگر محصول هرزگی خداوند باشم از آن زفاف بی عفاف عشق را به یادگار با خود آورده ام... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:13 توسط ریرا |
|
|
شب از ستاره لبریز و ماه هم که تو بودی گم شدن سایه ی صنوبر در ظلمت و برگ ریز پاییز که من بودم مجلس آسمان به تو گرم و سنگینی باد برای من...
از همان آغاز نماندن تو آشکار نمی دیدم پایم بسته بود باد وزید در گمان آمدن سوی "تو" ام بود اما لحظه ی رهایی تنها دوری و جداییت در باورم شد.
دیگر نه شبی که برای دیدنت به آسمان سرک بکشم نه روزی که امید برگشتن دوباره ات سرمستم کند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 15:24 توسط ریرا |
|
|
نیمه شب ابری با زمزمه ی باد رقصیدم خمار آخرین نگاهت سایه ی صبحم را به دریا سپردم.
از هلهله ی برگهای صنوبران که می گذشتم شهوت دوباره دیدنت همان سنگینی قدم هایم بود...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 20:33 توسط ریرا |
|
|
زخمه٬ ریزش نگاه٬ تصویر لحظه های بوسه سکوت٬ شب شمد پوش٬ عبور از گذرگاه ذهن خمار
و سراب٬ حضورت٬ همراه گوش ماهی های مسافر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 13:22 توسط ریرا |
|
|
هم پیاله ی بوسه هایم هم آغوش لحظه های سرد سرگردانی تن آویخته پیراهن عریانی به پیشگاه من دریده هرچه پرده ی پنهانی
چگونه باشد در دیدگانت یارای تماشای آنچه بر من گذشت؟ غروب تلخ آسمان ابری ام!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:56 توسط ریرا |
|
|
دوباره ذهن خمار من از صدای تو مست شد. هر چند کلام تو جز تکرار فراموشی نبود اما هر چه که از آسمان ببارد برای من یادآور باران است.
هی! می دانم سلام من بر ساکنان آن دشت خیالی بیش نیست می دانم سکوت تو بر بهانه های من ... ولی باور کن دشت بی غزال هم خیالی بیش نیست.
در پی حرفت رفتم اما بدان مسیر من هم غیر از آن دشت نیست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 17:21 توسط ریرا |
|
|
حالا دیگر چندین باران از آن شب خداحافظی گذشته است. اما دیشب باز هم ترسیدم. او گفته بود خسته است٫ می خواهد برود تنها همدمم و باز تنهایی. ترس لحظه های بی بارانی رهایم نمی کند! هماره همچون خودم با من است. با من است و بی من می رود. سکوت و نگفتن هر چه حرف نگفتنی!
یخبندان حضور تاریکم در انتظار هیچ حس سوزانی باز هم در زیر خش خش برگان زرد خزان به خواب می رود. و من همچنان در اندیشه ی آن درخت که دیگر نیست!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 20:45 توسط ریرا |
|
|
همین تنهایی ساده را هم از من دریغ می کنند گاهی. حرفی از غزال در میان نبود. دیگر کسی خرامان از کنارم گذر نکرد که صدایش کنم! احترام گذاردن به سکوت آسمان هم که عیبی ندارد. باران پاییزی هم که دست من نیست.
پس چرا به دستان تنهایی من دستبند می زنید؟ یعنی زندان تن برایم کافی نیست؟
از این همه آدمیان دور و برم دلم می گیرد. به خدا دلم می گیرد!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:14 توسط ریرا |
|
|
دیر گاهیست که چشمان درخشان غزال به تمنای حضوری فراسوی خیال مانده بر ظلمت تندیس نوازنده ء نی ٫ که هم او پشت نموده است به زایشگه آب رو به صُفّه ٫ غرق اندوه و ملال.
دیرگاهیست که لبهای غزل خوان غزال قصه ای تازه روایت کرده است قصه ای از دو مکان یکسان ٫ قصه ای به درازای دو دشت همسان نغمه ای در یک دشت ٫ نغمه خوانی در آن قصه بس طولانی ٫ غصه ای از هجران.
دیرگاهیست.
و سرانجام نگاهی کوتاه سراسیمه ٫ ولی بس زیبا همه چشمان و لبان فریادند که خدایا که خدایا که خدایا ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:24 توسط ریرا |
|
|
ساده باور داشتم که از جنس بارانی.
دیگر از پشت دیوار فراموشی به دیدن آشنایی سرک نخواهم کشید. همان تنهایی ناب مرا بس!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 21:37 توسط ریرا |
|
|
وقتی همگان باور کنند که حالت خوب است وقتی سکوت آسمان را برایت زیبا بخوانند دیگر حیرت و اظطراب و بی قراری همیشگی توفیری ندارند!
پیله منتظر اراده ی توست. کسی دستت را نمی گیرد. خود باید بخواهی. اما من اینجا راحتم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:39 توسط ریرا |
|
|
چه اشکالی دارد این سکوت؟ وقتی فریاد ٫ روزنه ای برای عبور از کوچه ی ایشان نمی یابد ٫ چه فرقی دارد سکوت؟ خوشحالم که ستاره در کنار تو بود و تو در کنار ستاره ٫ با هم و هر کدام تنها! راستی در ترانه ی پنهانش نامی از من نبود؟ می خواهم بداند که هنوز هستم. که هنوز ترانه هایی که برایم خوانده بود را زمزمه می کنم.
دوست من! آن طور که هستی نگاهت می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 22:13 توسط ریرا |
|
|
همچنان که می رفتم ٫ خواهم رفت. در هیچ کیمه ای سکنی نخواهم گزید. می روم تا باز هم از آسمان بلند باران ببارد. تا دوباره خیس از بلورهای سرد بلرزم. می روم. دیگر حدیثی نمی ماند. نه حر فی از غزال نه نوایی از نی ظالم!
آب همچنان جریان دارد اما درخت نیست. می دانستم یک جای کار ایراد دارد. درخت. وقتی درخت نباشد ٫ دیگر برگی نیست. سایه ای نیست. آب هم که می رود. دیگر کسی برای شهادت دادن نمی ماند. پس می روم همچنان که می رفتم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 21:34 توسط ریرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 |
|
RSS
|