تبليغاتX
ریرا -
 

همچنان که می رفتم ٫ خواهم رفت.

در هیچ کیمه ای سکنی نخواهم گزید.

می روم تا باز هم از آسمان بلند باران ببارد.

تا دوباره خیس از بلورهای سرد بلرزم.

می روم.

دیگر حدیثی نمی ماند. نه حر فی از غزال  نه نوایی از نی ظالم!

 

آب همچنان جریان دارد اما درخت نیست.

می دانستم  یک جای کار ایراد دارد.   درخت.

وقتی درخت نباشد ٫ دیگر برگی نیست. سایه ای نیست. آب هم که می رود.

دیگر کسی برای شهادت دادن نمی ماند.

پس می روم   همچنان که می رفتم!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 21:34  توسط ریرا |