![]() |
![]() |
|
|
همچنان که می رفتم ٫ خواهم رفت. در هیچ کیمه ای سکنی نخواهم گزید. می روم تا باز هم از آسمان بلند باران ببارد. تا دوباره خیس از بلورهای سرد بلرزم. می روم. دیگر حدیثی نمی ماند. نه حر فی از غزال نه نوایی از نی ظالم!
آب همچنان جریان دارد اما درخت نیست. می دانستم یک جای کار ایراد دارد. درخت. وقتی درخت نباشد ٫ دیگر برگی نیست. سایه ای نیست. آب هم که می رود. دیگر کسی برای شهادت دادن نمی ماند. پس می روم همچنان که می رفتم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 21:34 توسط ریرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 |
|
RSS
|