تبليغاتX
ریرا -
 

همین تنهایی ساده را هم از من دریغ می کنند گاهی.

حرفی از غزال در میان نبود.

دیگر کسی خرامان از کنارم گذر نکرد که صدایش کنم!

احترام گذاردن به سکوت آسمان هم که عیبی ندارد.

باران پاییزی هم که دست من نیست.

 

پس چرا به دستان تنهایی من دستبند می زنید؟

یعنی زندان تن برایم کافی نیست؟

 

از این همه آدمیان دور و برم دلم می گیرد.

به خدا دلم می گیرد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:14  توسط ریرا |